۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

چهارشنبه پر تنش من ......

خدا رو با همه وجودم شکر می کنم
با تک تک سلولهای بدنم ازت ممنونم که دوباره پدرو برادرم رو بهم دادی
می دونی تو شرایطی که ما زندگی می کنیم حتی یک مسافرت ساده می تونه ریسک بزرگی باشه
مرسی که نگهدارشون بودی و هستی
مرسی
مرسی

دیروز بابا رفته بود مسافرت با هواپیما گویا توی راه هواپیما دچار نقص فنی می شه و دوباره برمی گرده تهران
البته نقص فنی طوری بوده خبر گزاریها و تلویزیون هم انعکاس دادن قضیه رو .. جالبه که دیشب اخبار ساعت 9 یک خبر نشون داد که در ویرجینیا یک نفر یکی دیگه رو با گلوله کشته و فرار کرده ولی این مسئله مهم رو گزارش نداد!!!

خدایا میشه حواست بهمون باشه؟؟؟ مثل همیشه؟؟؟ خیلی زیاد؟؟؟؟ میشه همه این نوع نگرانی هام رو بسپارم به تو و  تو به هترین وجه ازشون مواظبت کنی؟؟
من که کاری ازم بر نمیاد جز اینکه دعا کنم و نگران باشم؟ خدایا حتی یه لحظه رو هم نمی تونم بدون اینا نفس بکشم
خواهش می کنم خودت مواظبشون باش....................




دیشب پیش مامان موندم که تنها نباشه صبح هم اومدم شرکت هستم تا 11 که برم خونه کتابم رو بردارم و برم کلاس تا ساعت 4 و برگردم خونه نهار بخورم و احتمالا درس بخونم
شاید امروز یه سر بزنم به مادر همسری
ضمنا از الطاف خداوند یکی دیگه اش هم اینکه پسر دائی ام به دنیا اومد !


فردا شب هم خونه عموم دعوت داریم
پینوشت : خیلی نگران باربی هستم... دقیقا داره کاری رو میکنه قبلا یکی از فامیل هامون انجام داده بوده .... خدا خودش رحم کنه مطمئنم زندیگشون اگه شروع بشه ادامه پیدا نمی کنه....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر