۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

سورپریز شب سال نو!

پنجشنبه همه جاش برام سورپریز بود ! همسری ببدون اینکه من بدونم یه کیک بزرگ سفارش داده بود و یه عطر فوق العاده هم با یه بسته بندی بی نهایت زیبا برام گرفته بود! مامان و بابا هم یه تلفن بیسیم پاناسونیک برام گرفته بودند شام هم مرغ سوخاری با سیب زمینی سرخ کرده و کلی مخلفات باهاش درست کرده بودم. همه اینها رو که بذاری دور هم یه شب فوق العاده داشتم! که از اون حس مزخرف بیرون بیام!

حتی دو سه نفر از دوستام هم بهم اس ام اس دادن که چند سال ازشون بی خبر بودم! و این یعنی اوج خوچحالی!



و با همه این داستانها من یه سال بزرگتر شدم!



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر