وسایلم رو جمع کردم
فکر نمی کنم دیگه برگردم
مگر اینکه بی کار باشم
باید ببینم شرایطم بعد از امتحان چه طوری می شه
به نظرم این یه جور فسخ قرارداد محترمانه هست
خدا کنه برام بهتر بشه
قرار شد یک ماه مرخصی بگیرم برای امتحان
یک ماه هم واسه خودم باشم تا بیشتر شرکت بهم بدهکار نشه و بعد دوباره با جدیت کارمون رو شروع کنیم
البته من بعد از امتحان دنبال کار می گردم
امروز هم وسائلم روو جمع کردم
دیشب با همسری یه کم حرف زدیم بهش گفتم از عید تا حالا یه چیزی تو دلم مونده گفت بگو عزیزم گفتم من خیلی دپرس شدم دیدم برای خواهر زاده هات این قدر با اشتیاق رفتی کارت خریدی و از عابر بانک پول گرفتی و بهشون عیدی دادی ... اما برای من هیچ کاری نکردی ... دلم شکست
برام ارزش قائل نشدی ... حالم بهم می خوره که اینو بهت بگم ولی ازت اصلا انتظار نداشتم
گفت اونا کسی رو ندارند به جز ما .... گفتم من نمی گم چرا این کارو کردی می گم برای من چی؟ پس من چی؟
بعد هم دوباره حرف پول و کار و اینها شد دست خودم نیست... دوباره بغض کردم
از بی پولی می ترسم
گفت اگه یه درصد پارسال این طوری بودی برگشته بودم سر کار قبلیم ... الان وضعمون خوب شده الان کار داریم ... گفت فقط یه کم تحمل کن....
پیش خودم فکر کردم دیدم راست میگه انگار پارسال خیلی محکم تر بودم
دیدم انگار کلا طاقتم تموم شده!!
شرایطی که برام پیش اومده هنوز نمی دونم به نفعمه یا به ضررم
نمی دونم کارم چی می شه؟! نمی دونم
یه کم می ترسم
ولی از یه طرف هم الان سه سال سابقه کار دارم
از طرف دیگه هم باید درس بخونم
دوست دارم برم سمت کارای آموزشی
اگه فوق بگیرم بعد دکترا شرکت کنم دیگه ابدا نگران بی کاری نیستم
می دونی داستان اون موقع خیلی فرق می نه
الان که داشتم وسائلم رو جمع می کردم دیدم سه ساله اینجا هستم
کلا جای خیلی بود .. واسه کار آرامش داشتم
و دوستم داشتن
و برام خیلی هم احترام قائل بودن
این جا رو دوست دارم
و خاطره اش برام به عنوان قسمتی از زندگیم که خاطره های خوب زیادی داشت می مونه
مامان میگه نیا بیرون .. حیفه
میگم من با همین دید نرفتم دنبال کار دولتی
که بند یه جای ثابت نباشم و بتونم change کنم
همیشه تغییر سخته اولش
ولی خوب
خدا کمک می کنه
معتقدم برام بد نمی خواد
فکر نمی کنم دیگه برگردم
مگر اینکه بی کار باشم
باید ببینم شرایطم بعد از امتحان چه طوری می شه
به نظرم این یه جور فسخ قرارداد محترمانه هست
خدا کنه برام بهتر بشه
قرار شد یک ماه مرخصی بگیرم برای امتحان
یک ماه هم واسه خودم باشم تا بیشتر شرکت بهم بدهکار نشه و بعد دوباره با جدیت کارمون رو شروع کنیم
البته من بعد از امتحان دنبال کار می گردم
امروز هم وسائلم روو جمع کردم
دیشب با همسری یه کم حرف زدیم بهش گفتم از عید تا حالا یه چیزی تو دلم مونده گفت بگو عزیزم گفتم من خیلی دپرس شدم دیدم برای خواهر زاده هات این قدر با اشتیاق رفتی کارت خریدی و از عابر بانک پول گرفتی و بهشون عیدی دادی ... اما برای من هیچ کاری نکردی ... دلم شکست
برام ارزش قائل نشدی ... حالم بهم می خوره که اینو بهت بگم ولی ازت اصلا انتظار نداشتم
گفت اونا کسی رو ندارند به جز ما .... گفتم من نمی گم چرا این کارو کردی می گم برای من چی؟ پس من چی؟
بعد هم دوباره حرف پول و کار و اینها شد دست خودم نیست... دوباره بغض کردم
از بی پولی می ترسم
گفت اگه یه درصد پارسال این طوری بودی برگشته بودم سر کار قبلیم ... الان وضعمون خوب شده الان کار داریم ... گفت فقط یه کم تحمل کن....
پیش خودم فکر کردم دیدم راست میگه انگار پارسال خیلی محکم تر بودم
دیدم انگار کلا طاقتم تموم شده!!
شرایطی که برام پیش اومده هنوز نمی دونم به نفعمه یا به ضررم
نمی دونم کارم چی می شه؟! نمی دونم
یه کم می ترسم
ولی از یه طرف هم الان سه سال سابقه کار دارم
از طرف دیگه هم باید درس بخونم
دوست دارم برم سمت کارای آموزشی
اگه فوق بگیرم بعد دکترا شرکت کنم دیگه ابدا نگران بی کاری نیستم
می دونی داستان اون موقع خیلی فرق می نه
الان که داشتم وسائلم رو جمع می کردم دیدم سه ساله اینجا هستم
کلا جای خیلی بود .. واسه کار آرامش داشتم
و دوستم داشتن
و برام خیلی هم احترام قائل بودن
این جا رو دوست دارم
و خاطره اش برام به عنوان قسمتی از زندگیم که خاطره های خوب زیادی داشت می مونه
مامان میگه نیا بیرون .. حیفه
میگم من با همین دید نرفتم دنبال کار دولتی
که بند یه جای ثابت نباشم و بتونم change کنم
همیشه تغییر سخته اولش
ولی خوب
خدا کمک می کنه
معتقدم برام بد نمی خواد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر