۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

.....

هر وقت دلم می گیریه نوشتنم میاد
پذیرشش درست شد
خیلی خوشحاله
منم همین طور
داستان تلخیه این داستان مهاجرت
اول برا ادامه تحصیل میری بعد یهو اقدام می کنی که بمونی
چی باید گفت
به کی باید گفت؟
گاهی فکر می کنم اگه بخواد بمونه می میرم
واقعا می میرم
همین الانش هم تمام قفسه سینه ام پر از غصه هست
چشام هم یه هاله ای از اشک بالقوه !
از دیشب با شوشو کل کل دارم
تقصیر خودش بود
من به خاطر از کوره در رفتنم ازش عذر خواهی کردم حتی بوسیدمش اما اصلا جنبه نداشت
بیشتر قضیه رو کش داد تا صبح خودم تنها اومدم سرکار و اون با ماشین رفت
اصرارم نکرد همون موقع فکر کردم  اگه بابا بود نمی ذاشت مامان این طوری بره
دست خودم نیست می دونم کار بدیه ولی مقایسه اش می کنم
دلم گرفته
هنوز یه هفته نشده ازم معذرت خواهی کرد بازم خودشو برام لوس کرده!
اصلا نمی خوام تحویلش بگیرم
البته حال و هوای ابری دلم به خاطر اوضاع نابسامانخودم هم هست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر