۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

وقت را هدر ندهیم!

قبل از ازدواج فکر میکردم ازدواج زن رو اون قدر به روزمرگی پیش می بره که از خودش غافل می شه
متنفر بودم از خانومایی که دچار این روزمرگی می شن
همیشه می ترسیدم ازدواج باعث بشه از مطالعه و فیلم دیدن و درس خوندن و کار کردن دور بشم
به خاطر همین سر این مسائل خیلی با همسری بحث داشتم
من هی می گفتم نکنه چنین انتظارهایی از من داری؟؟؟ هااااااااان؟؟!!
اون هی می گفت نه بابا من اصلا این مدلی نیستم
من می گفتم هستی مگه میشه نباشی خبر نداری!
خلاصه که الان اون هی میگه بشین یه درسی بخون یه کلاس هنری چیزی برو کلاس ورزش برو ما هم هی میگیم ببین خسته ام جان من کوتاه بیا!!

خلاصه اوضاع مناسبه ولی حسش نیست! خیلی می ترسم از اینکه همین طوری درجا بزنم
از همین الان تصمیم گرفتم که از وقتم استفاده کنم!
پایه ای؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر