۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

روزهای سخت زندگی!

روزهای سختی رو می گذرونم! تنها و پر غصه
نگران آینده ام
کار زیاد و بدون هیچ پس اندازی
هزینه های زیاد زندگی و نگرانی برای آینده برای منی که هیچ وقت دغدغه؟ (دقدقه؟ یا دقدغه؟ یا دغدقه؟!) پول نداشتم و همیشه بهترینها برایم فراهم بوده خیلی سخته!
امروز می رم قرارداد دانشکاه رو فسخ می کنم تا یه جای دیگه رو پیدا کنم برم
خیلی غمگینم
دیروز تو راه رفتم دوسالانه کاریتور رو دیدم یه طبقه اش رو البته ، تو همون رواق هنر ایران!
تا چهارراه ولی عصر پیاده اومدم و توراه گریه کردم!
خیلی داره بهم سخت می گذره
خیلی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر